Skip to content

آهی از ته دل؟!‏

January 23, 2013

شخص مذکور دلش می خواست چند نفر بودند، چند نفر آدم به ظاهر نرمال، ولی در باطن درد کشیده، که با هم بشینند، حرف بزنند، درد دل کنند، اتفاقاتی که در کودکی برایشان افتاده بگویند و تحلیل کنند و ریشه ی همه غم ها و کار های احمقانه شان را در همان بچگی پیدا کنند!‏

دلش می خواست چند نفر بودند  که وقتی چیزی می گفت بگویند می فهمیم، وقتی چیزی می گفتند بگوید می فهمم! من هم کشیده ام ، و بعد از آن همه کمی سبک تر بودند، و همه می دانستند که فقط خودشان نیستند که زندگی با آنها نساخته!‏

یا شاید اصلا می فهمیدند که دردهایشان که درد نیست، خیلی ها با بد تر از آن هم کنار آمده اند و زندگی همین است، و تازه می فهمیدند که از آنچه که فکر می کردند خوشبخت ترند!‏

چند نفر که بعد بیرون ریختن همه ی خورنده های درونی روح، بروند پی زندگیشان و دیگر هم همدیگر را نبینند و باز همه بشوند همان آدم های به ظاهر نرمال،  ولی اینبار کمی نرمال تر و کمی سبک تر!‏

Advertisements

From → Uncategorized

Leave a Comment

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out / Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out / Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out / Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out / Change )

Connecting to %s

%d bloggers like this: